تبليغاتX
نجات امت اسلام - اسلام سیاسی یا سیاست اسلامی ؟

اسلام سیاسی یا سیاست اسلامی؟

چند سال است که اصطلاح اسلام سیاسی سر زبان برخی به اصطلاح افراد روشنفکر افتاده است البته همانطور که قبلا گفتم این افراد در چنته خود چیزی ندارند که آن را ارائه دهند و این اصطلاح را از نویسندگان مغرض غرب سرقت کرده اند در صورتیکه این اصطلاح هیچ معنای درستی ندارد و در دائرة المعارف اسلامی جایگاهی ندارد  و نویسندگان غربی جهت حمله به اسلام این اصطلاح را ترویج داده اند تا مسلمانان را از سیاست اسلامی بدور نگاه دارند و نگذارند مسلمانان به آن عظمت تاریخی و قیادت جهانی که قرنها مالک آن بودند دست یابند و این افراد به اصطلاح روشنفکر به جای نقد این اصطلاح آن را بوسیده و چشم بسته از نویسندگان غرب تقلید نمودند اما چرا این اصطلاح غلط است و اساس و بنیادی ندارد ؟

زیرا ما اسلام سیاسی و غیر سیاسی نداریم و اصلا اسلام با سیاست تعریف نمی شود تا تقسیم به اسلام سیاسی و اسلام غیر سیاسی باشد و این سیاست است که با اسلام تعریف می شود و در حقیقت چنین باید گفت سیاست اسلامی و سیاست غیر اسلامی یا همان ضد اسلامی که برخی خواهان اجرای آن در جوامع اسلامی هستند.

بی شک سیاست جزئی از اسلام است و هرگز حاوی بر اسلام نبوده تا اسلام را با سیاست تعریف و تقسیم نمائیم بلکه اسلام یک نظام کامل زندگی برای بشریت است و  محور اساسی آن توحید و یگانگی الله است و اصول و فروع دیگر از جمله سیاست به دور آن می چرخند و سیاست اسلامی هم بر همان توحید الله قائم است و سیاست اسلامی می گوید تمامی قدرتهای تشریعی و قانونگذاری به جز الله مردود و باطلند و انسانیت را به سوی باتلاق هلاکت و بربادی می برند همانگونه که امروز بشر سرگردان و حیران است و بحرانهائی از قبیل سیاسی ، اقتصادی ، اجتماعی و خانوادگی بشریت را احاطه کرده است زیرا که پا فراتر گذاشته و ادعای خدائی کرده اند و خود قوانینی ساخته اند که آنان را با این بحرانها دچار کرده است.

اسلام محدود در سیاست و یا اجتماع و یا خانواده و یا اخلاق و یا معنویات نیست و هیچ کدام از اینها به تنهائی نمی توانند تعریفی برای اسلام باشند و کسانی که اسلام را به اسلام سیاسی و غیر سیاسی تقسیم و تعریف می کنند از شناخت واقعی اسلام محروم هستند و درکی سطحی و نادرست از اسلام دارند چون اسلام نظامی کامل و جامع برای نجات و پیروزی دنیوی و اخروی بشر می باشد که پایه ها و اصول زیرساز آن بر اساسی حکیمانه و متقن و استوار پی ریزی شده است و تمامی قوانین و فرامین عملی آن که جهت رشد معنوی و مادی بشر وضع شده است از همان پایه ها سرچشمه می گیرد و هیچ عملی از اعمال اسلام به تنهائی نمی تواند ناجی باشد بلکه همه با هم ارتباط ناگسسته ای دارند که برای شناخت اسلام اول باید پایه های اسلام و پس آن فروع و شعبه های اسلام را شناخت و سیاست یکی از شعبه های اسلام می باشد که مسلمانان  با در دست گرفتن قدرت سیاسی قوانین و فرامین خداوندی  را در زمین به اجرا در می آورند.

نکته ای دیگر که لازم به اشاره است اینکه اسلام ارث هیچ گروه و فردی نیست و در اسلام مانند جهان غرب مسیحی  طبقات وجود ندارد و همه مسلمانان در برابر قوانین اسلام برابرند و هیچ کس بر دیگری برتری ندارد هیچ گروهی در اسلام حقی بیشتر از دیگر گروهها ندارد یا بهتر بگویم اسلام متعلق به ملاها و مولوی ها و علماء نیست و نه عمل آنها ملاک اسلام است و نه آنها نسبتی نزدیکتر از دیگران به اسلام دارند اما برخی افراد که از حقیقت تعالیم اسلام نا آگاهند نظام اسلامی را متعلق به قشری خاص می دانند در حقیقت این افراد نظام اسلامی را با تئوکراسی غرب اشتباه گرفته اند در صورتیکه نظام پاکیزه اسلامی هیچ نسبتی با تئوکراسی غربی ندارد و این دو نظام کاملا با هم متفاوت هستند زیرا تئوکراسی غربی عبارت از همان اعتقاداتی است که اربابان کلیسا و پاپها و کشیشها به خورد مردم داده اند و خودسرانه برای مردم قوانین وضع کرده و خود را روحانی قلم داد کرده و خود را از مردم جدا تصور کرده اند ،تئوکراسی غرب یعنی حکومت پاپها و کشیشها و اربابان کلیسا که از این راه مقام و منزلت خدائی خود را در میان مردم تحکیم کرده اند و خود را پشت قوانین خود ساخته مخفی کرده اند و به همین خاطر خود را روحانی می نامند در حالی که ما در اسلام اصلا طبقه ای به نام روحانی نداریم و لفظ روحانی که در ایران رائج است از شیعیان است که نظامشان تشابهات بسیار زیادی با نظام تئوکراسی پاپها دارد و در اسلام و آموزه های اسلامی چنین اصطلاحی وجود ندارد و اسلام هرگز تحت تاثیر طبقه و افراد خاصی نیست علمای اسلام مانند دیگر شهروندان جامعه اسلامی از حقوقی برابر برخوردارند و هیچ برتری طبقاتی بین علماء و دیگر مسلمانان وجود ندارد نه معصوم هستند و نه نیابتی از امام دارند و نه رابطه مخفی دیگری و نه تقدسی که دیگران از آن محروم باشند آنگونه که در تئوکراسی غربی وجود دارد و پاپها خود را معصوم و پاک قلمداد می کنند و از طرف خود طبق امیال و شهوات خود قانون وضع می کنند و آن را به خدا نسبت می دهند در حالی که هیچ عالمی در اسلام حق وضع قانون ندارد و باید از قوانین اسلامی مانند دیگر احاد مردم پیروی نماید و حتی حکومت اسلامی به معنای حکومت علماء نیست زیرا در حکومت اسلامی افراد بر اساس تعهد و تخصص انتخاب می شوند چنانچه حضرت یوسف علیه السلام وقتی می خواهد مسئولیت بیت المال مصر را بر عهده گیرد می گوید من را بر خزائن بگذار زیرا من حفیظ و علیم هستم که حفیظ اشاره به تعهد وی در برابر حفظ بیت المال می باشد و علیم اشاره به تخصص وی در تقسیم بیت المال می باشد و به همین خاطر می بینیم که بسیاری از اصحاب پیامبر با وجود دارا بودن علم و زهد و تقوا در حکومت اسلامی شریک نبودند و زمانیکه حضرت ابوذر رضی الله عنه که از متقی ترین و زاهدترین اصحاب پیامبر بود از آنحضرت صلی الله علیه و سلم تقاضای مقام سیاسی کرد پیامبر اسلام صلی الله علیه و سلم فرمودند : لا اری فیک یعنی من در تو این صلاحیت را نمی بینم پس معلوم شد که تنها عالم بودن و متقی بودن نمی تواند ملاک شرکت در حکومت اسلامی باشد بلکه تخصص و تعهد لازم است و فرق نمی کند از چه قشری باشد زیرا در جامعه اسلامی همه برابر هستند و در تاریخ اسلام می بینیم که مدتهای زیادی بردگان حکومت کرده اند و این زمانی بوده که غرب در وحشی گری و برده کشی مصروف بوده است .

و در  مورد اینکه جامعه و حکومت اسلامی همه را برابر می داند  دلائل زیادی است که در بحث های آینده بدان می پردازیم.

 

لذا نظام اسلامی را به یک طبقه منحصر کردن اشتباه است و با آموزه های اسلامی مغایر است و کسانی که چنین می اندیشند باید اسلام را مورد مطالعه قرار دهند تا بتوانند طبق حقیقت تحلیل نمایند و در دام نویسندگان مغرض غربی نیافتند زیرا غربیها هیچ گاه خواهان بازگشت دور پر افتخار و اقتدار اسلامی نیستند چون با بازگشت آن دور زرین رهبری جهان از دست غرب خارج شده و بدست مسلمانان خواهد افتاد.

ضمنا هر کس انتقاد ، اعتراض و یا سوالی دارد می تواند مطرح نماید و بنده تا اندازه توان خود به آن پاسخ خواهم داد.

ابومقداد ریگی

 

 

+ نوشته شده توسط ابومقداد ریگی در چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388 و ساعت 2:17 |